وقتی چیزی در حال تمام شدن باشد ، عزیز می شود ! یک لحظه آفتاب در هوای سرد ، غنیمت می شود ! خدا در مواقع سختی ها ، تنها پناه می شود ! یک قطره نور در دریای تاریکی ، همهی دنیا می شود ... یک عزیز وقتی که از دست رفت ، همه کس می شود ... پاییز وقتی که تمام شد ٬ به نظر قشنگ و قشنگتر می شود ! و ما همیشه دیر متوجه می شویم !!! " قدر داشتههایمان را بدانیم ... چرا که ، خیلی زود ، دیر می شود ! " کسی که می شکند ..... می شکند .... تکه هایش جمع نمی شود که نمی شود .....
دستت را به من بده دستهای تو با من آشناست ای دیریافته با تو سخن می گویم بسان ابر که با توفان بسان علف که با صحرا بسان باران که با دریا بسان پرنده که با بهار بسان درخت که با جنگل سخن می گوید زیرا که من ریشه های تو را دریافته ام زیرا که صدای من با صدای تو آشناست
خداوندا.. من از تنهایی و برگ ریزان پاییز، من از سردی سرمای زمستان، من از تنهایی و دنیای بی تو می ترسم. خداوندا… من از دوستان بی مقدار، من از همراهان بی احساس، من از نارفیقی های این دنیا می ترسم.. خداوندا… من از احساس بیهوده بودن، من از چون حبابِ آب بودن، من از ماندن چون مرداب می ترسم. خداوندا… من ازمرگ محبت، من از اعدام احساس به دست دوستان دور یا
نزدیک می ترسم. خداوندا… من از ماندن می ترسم خداوندا… من از رفتن می ترسم خداوندا… من از خود نیز می ترسم خداوندا… پناهم ده
می توان زیبا زیست… نه چنان سخت که از عاطفه دلگیر شویم، نه چنان بی مفهوم که بمانیم میان بد و خوب! لحظه ها می گذرند گرم باشیم پر از فکر و امید… عشق باشیم و سراسر خورشید…
و چقــــــدر دیر می فهمیم که زندگــــــی همین روزهاییست که منتظــــر گذشتنش هســتیم…
اگر توانم باشد که یک دل را از شکستن باز دارم به بیهودگی زندگی نخواهم کرد اگر یارای آن داشته باشم که یک تن را از رنج برهانم یا دردی را تسکین بخشم یا انسانی تنها را یاری کنم که دیگر بار بسوی شادی باز گردد به عبث زندگی نخواهم کرد
سخنی با عزیزانم:
مادر عزیزم ومهربانتریم که هر چه آموخته ام ، تو اولین معلم و بهترین استادم بودی وهستی...
پدرعزیز و مهربانم،جانم فدای نگاه پر از مهرت که هرچه دارم از دعای خیر توست...
دختر عزیزتر از جانم...
پسر عزیزتر از جانم...
همسر مهربانم و همیشه همراهم...
این وبلاگ یادگاری است از من تا اگر روزی نبودم؛ مرور بخشی از لحظات عمرم شادی بخش لحظات عمرتان باشد.شروع وبلاگ 1393/10/13