سالها رفت و هنوز يک نفر نيست بپرسد از من که تو از پنجره عشق چه ها مي خواهي صبح تا نيمه ي شب منتظري همه جا مي نگري گاه با ماه سخن مي گويي گاه با رهگذران خبر گمشده اي مي جويي راستي گمشده ات کيست؟کجاست؟ صدفي در دريا است؟ نوري از روزنه فرداهاست؟ يا خدايي است که از روز ازل پنهان است؟ بارها آمد و رفت بارها انسان شد وبشر هيچ ندانست که بود خود اوهم به يقين آگه نيست چون نمي داند کيست چون ندانست کجاست چون ندارد خبر از خود که خداست …..
پاییز هزار رنگ میرود و زمستان سپیدرنگ از راه میرسد و در این میان شبی است بلند به بلندای یک فرهنگ آیینی رنگارنگ بسان پاییز و درون مایهای پاک و سپید به رنگ زمستان یلدا مبارکـــــــ عزیزان...
شب یلدا مصادف با تولد داداش عزیزمنم هست .به همین خاطر هرسال جشن تولد و
جشن یلدامون در یک شب برگزار می شه...
تولدت مبارک باشه داداش عزیزم.دامادیت ان شاءالله...
سخنی با عزیزانم:
مادر عزیزم ومهربانتریم که هر چه آموخته ام ، تو اولین معلم و بهترین استادم بودی وهستی...
پدرعزیز و مهربانم،جانم فدای نگاه پر از مهرت که هرچه دارم از دعای خیر توست...
دختر عزیزتر از جانم...
پسر عزیزتر از جانم...
همسر مهربانم و همیشه همراهم...
این وبلاگ یادگاری است از من تا اگر روزی نبودم؛ مرور بخشی از لحظات عمرم شادی بخش لحظات عمرتان باشد.شروع وبلاگ 1393/10/13